خرید بک لینک
حواسمان باشد هیچگاه از اطرافیان خود نپرسیم: پدر یا مادرت، چگونه از دنیا رفت؟ هیچگاه از پدر یا مادری نپرسیم که فرزندتون چطوری درگذشت؟ هیچگاه از كسیكه هنوز كاری واسه خودش پیدا نكرده (خصوصا در جمع) نپرسیم؛ هنوز بیكاری؟ اگر هم کاری از دستمون بر میاد، تو جمع اینکار رو نکنیم. هیچگاه از فقیر و تنگدست نپرسیم؛ پول احتیاج داری؟بدون اینكه بخواد، بهش بدیم تا همیشه براش عزیز بمونیم و حرمت و احترام رو حفظ کنیم. شما خواهرم...هیچگاه از زنـے كه بچه دار نمیشه نپرسید؛ هنوز بچه دار نشدین؟ بلكه از خداوند بخواهیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 20:42

از "انسان بودنم" ... شرم میکنم ... گاهی میخواهم ... انسان نباشم ... "گوسفندی" باشم ... پا روی یونجه ها بگذارم ... اما دلی را دفن نکنم ...! "گرگی" باشم ... گوسفندها را بدرم ... اما بدانم کارم از روی ذات است نه هوس ...! "خفاش" باشم که شبها گردش کنم با چشم های کور ... اما خوابی را پرپر نکنم ...! "کلاغی" باشم که قار قار کنم ... پرهایم را رنگ نکنم ... اما دلی را با دروغ به دست نیاورم ...! بعضی ها .... "انسانیت" را به گند کشیده اند ...!!! روزی میرسد که ...

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 20:42

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 3:50

دعای چوپان  ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﭘﺪﺭﺵ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺑﻮادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 22:25

🌿 حواسمان باشد هیچگاه از اطرافیان خ&ادامه مطلب

برچسب: انسانيت, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 22:25

از "انسان بودنم" ... شرم میکنم ...گاهی میخو&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 22:25

واقعا جالب است لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ! از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم. در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم. تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس! ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ: ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ.. ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ!ادامه مطلب

برچسب: یادمان,ندادند, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

_کسی که دربارۀ پول و دستمزدش زیاد اصرار نمی کند و خیال می کند دیگران انصاف دارند، احمق نیست، مناعت طبع دارد. _کسی که به موقع می آید و برای با کلاس بودن، عده ای را منتظر نمی گذارد، احمق نیست، منظم و محترم است._کسی که برای حل مشکلات دیگران به آنها پول قرض می دهد یا ضامن وام آنها می شود و به دروغ نمی گوید که ندارم و گرفتارم، احمق نیست. کریم و جوانمرد است. _کسی که از معایب و کاستی های دیگران، در می گذادامه مطلب

برچسب: بدانیم, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

این مطالب رو بخون جالبه آنها که موهای صاف دارند... فر میزنند...! و آنها كه موی فر دارند... مویشان را صاف میكنند...!عدهای آرزو دارند خارج بروند... و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانهها میسُرايند...! مجردها میخواهند ازدواج کنند... متأهلها میخواهند مجرد باشند...! عدهای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری میكنند... و عدهای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند...! لاغرها آرادامه مطلب

برچسب: موهای,دارند, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

mostafaجوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: - ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلاً توقع چنین حرفی رو نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا پرید و میان بازار و جمعیت، یقۀ جوان رو گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: - مردیکۀ عوضی، مگه خودت ناموس نداری…؟ خجالت نمیکشی؟؟ اما جوان،خیلی آرام، بدادامه مطلب

برچسب: میتونم,ببرم؟, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن :

١_ پدر ٢_ مادر

هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو : ١_نمیتونم ٢_بد شانسم

هیچ وقت این دو تا کارو نکن : ١_دروغ ٢_غیبت

همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:١_آرامش با یاد خدا ٢-دعای پدرو مادر

همیشه دوتا چیز و به یاد بیار: ١_دوستای گذشته رو٢_خاطرات خوبت رو

همیشه به این دو نفر گوش کن : ١_فرد با تجربه ٢_معلم خوب

همیشه به دو تا چیز دل ببند : ١_صداقت ٢_صمیمیت

همیشه دست این دو نفرو بگیر: ١_یتیم ٢_فقیر

Mostafa

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

حکایت سالها پیش پسربچه ی فقیری ازجلوی یه مغازه ی میوه فروشی رد میشد که بطور اتفاقی چشمش به میوه های داخل مغازه افتاد، صاحب مغازه که پسرک را تو اون حال دید دلش سوخت ورفت یه سیب ازروی میوه ها برداشت و دادبه پسربچه.پسربچه باولع زیادسیب رابه دهانش بردو خواست یه گازمحکم به سیب بزند که یه فکری به ذهنش خطورکرد، اون باخودش گفت بهتره این سیب را ببرم دم یه مغازه ی دیگه و بادوتا سیب کوچکتر عوض کنم و این کاراادامه مطلب

برچسب: داستان,معتبرترین,موبایل, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

*حکایتی زیبا درباره حق الناس حتما بخونید* ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ ، که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده کرده اند ﺑﺨﻮﺍبد ! ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺑﺨﻮﺍﺑﺪ . ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭاﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد فقط ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ،ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ شود.ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ نفس کشیدنﻭ ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ . ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘادامه مطلب

برچسب: حکایت,همگان, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

دعای چوپان ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﭘﺪﺭﺵ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ. ﺍﺯ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ؟ » ﭼﻮﭘﺎﻥ ﮔﻔﺖ: «ﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺧﺎﺻﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؛ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻤﺎﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ » ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺧﻮﺏ ﻟﻄﻒ ﮐﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﭘﺪﺭ ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺍﻥ! ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: نماﺯﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ! ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﻧﻤﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩ؟ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻣادامه مطلب

برچسب: چوپان, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

از "انسان بودنم" ... شرم میکنم ...گاهی میخواهم ... انسان نباشم ..."گوسفندی" باشم ... پا روی یونجه ها بگذارم ...اما دلی را دفن نکنم ...!"گرگی" باشم ... گوسفندها را بدرم ...اما بدانم کارم از روی ذات است نه هوس ...!"خفاش" باشم که شبها گردش کنم با چشم های کور ...اما خوابی را پرپر نکنم ...!"کلاغی" باشم که قار قار کنم ... پرهایم را رنگ نکنم ...اما دلی را با دروغ به دست نیاورم ...!بعضی ها ...."انسانیت" رادامه مطلب

برچسب: انسان,بودنم,میکنم, نویسنده: هلیا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:15

صفحه بندی